Post by lozeeneh

. بیدار شدم و گریه کردم.. کیف بچه‌ها رو بستم و گریه کردم… ایمیل و هشتگ زدم و گریه کردم… رانندگی کردم… شستم و شستم و شستم و گریه کردم… از خشم و استیصال گریه کردم
مطلب آموزشی
زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
مشاهده محتوای اصلی

Post by lozeeneh

.
بیدار شدم و گریه کردم..
کیف بچه‌ها رو بستم و گریه کردم…
ایمیل و هشتگ زدم و گریه کردم…
رانندگی کردم… شستم و شستم و شستم و گریه کردم…
از خشم و استیصال گریه کردم…
راه رفتم و گریه کردم…
سبزیها رو پاک کردم و غذا رو بار گذاشتم و گریه کردم…
به اول تا آخر جمهوری اسلامی فحش دادم و گریه کردم…
ایمیل زدم توییت زدم و گریه کردم…
با مراسم خاکسپاری شاید ۲۰۰ نفر گریه کردم…
با شناسایی جنازه‌ها گریه کردم…
با سخنرانی‌ها گریه کردم…
تو تظاهرات شعار دادم و گریه کردم…
ولی می‌دونم غمِ من ذره‌ای از حال شما که عزیزتون رو از دست دادید نیست… شرمنده‌م…

تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت‌شده نفرینت می‌کند.

تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
به داس سخن گفته‌ای.

آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می‌زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.

فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعه‌ی روسبیان
بازمی‌آمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاه‌پوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
سر برنگرفته‌اند!

بازگشت به صفحه اصلی