Video by path.write

Video by path.write

«پارت ۳۸ داستان واقعی حفره های تاریک کودکی مهدیه» •داستانی پایان‌یافته، با دردهایی بی‌پایان• پایان رمان... این داستان، روایتی بود از دردهایی که بسیاری از فرزندا
مطلب آموزشی
زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
مشاهده محتوای اصلی

Video by path.write

«پارت ۳۸ داستان واقعی حفره های تاریک کودکی مهدیه»
•داستانی پایان‌یافته، با دردهایی بی‌پایان•
پایان رمان...

این داستان، روایتی بود از دردهایی که بسیاری از فرزندان آسیب‌دیده، در سکوت تجربه می‌کنند...

حقیقتی تلخ که هر شب، در گوشه‌ای از همین دنیا و پشت درهای بسته‌ی خانه‌ها تکرار می‌شود...

جایی که گاهی تنها یک شب،تنها یک اتفاق،یا تنها چند جمله‌ی تلخ،می‌تواند تمام کودکی یک کودک را برای همیشه از او بگیرد.

کودکانی که هیچ‌کس دردشان را نمی‌بیند...

هیچ‌کس از آن‌ها نمی‌پرسد که چه بر سر رویاهای کوچکشان آمده است...

هیچ‌کس نمی‌فهمد چرا لبخندهایشان، سال‌هاست رنگ باخته‌اند.

فقط از آن‌ها انتظار می‌رود سکوت کنند...

لبخند بزنند...

تحمل کنند...

در حالی که هنوز، تنها یک کودک‌اند.

کودکانی که به جای آغوشی گرم،امنیت،محبت،و آرامش خانه،

تنهایی،دلتنگی،ترس،و اندوه را به ارث می‌برند...

و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد...

این‌که بعضی کودکان،پیش از آن‌که بزرگ شوند،پیر می‌شوند...

نه از گذر سال‌ها...

بلکه از سنگینی دردهایی که هیچ کودکی نباید آن‌ها را به دوش بکشد.

پایان رمان...

#غم #غمگین #خسته #تنهایی #دلتنگی

بازگشت به صفحه اصلی