Video by hessnegar
Video by hessnegar
«نیسان آبی» داستان سریال درباره دو دوست قدیمی، جمشید و رضا است؛ دو نفری که با وجود مشکلات مالی، دردسرهای خانوادگی و اتفاقات غیرمنتظره، سعی میکنند زندگی را با امید و شوخطبعی ادامه دهند. همین سادگی و نزدیکی و رفاقت عمیق بینشان در زندگی واقعی باعث شد بسیاری از بینندگان خودشان را در موقعیتهای این دو شخصیت ببینند.
بخش زیادی از جذابیت «نیسان آبی» به بازی روان و هماهنگ بازیگرانش برمیگردد. دیالوگهای بامزه، کلکلهای دوستانه، سوءتفاهمهای خندهدار و البته حضور نیسان آبی که عملاً به یکی از شخصیتهای اصلی داستان تبدیل شده، فضای متفاوتی برای سریال ساخته است.
اما «نیسان آبی» فقط یک کمدی نیست؛ در میان لحظههای خندهدار، از ارزش رفاقت، خانواده، وفاداری، تلاش برای کسب روزی حلال و امید داشتن حتی در سختترین شرایط هم صحبت میکند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از سکانسهای آن بعد از پایان سریال هم در فضای مجازی دستبهدست میشوند و هنوز برای مخاطبان تازگی دارند.
گاهی آدمها پول زیادی ندارند، اما رفاقت و دلِ بزرگشان آنقدر ارزشمند است که هر سختی را قابل تحمل میکند؛ و «نیسان آبی» دقیقاً همین حس را با زبان طنز به تصویر میکشد.
اگر شما هم این سریال را دیدهاید، بگویید کدام شخصیت یا کدام سکانس بیشتر از همه در خاطرتان مانده است؟